الشيخ رسول جعفريان

145

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

آماده بوده به سوى آنها حمله‌ور شدند . بسر بازگشت و همراه لشكرى حمله برد . اين بار نيز قيس و ياران بر جاى مانده آنها را به عقب راندند و بر اثر درگيرى تعدادى كشته شدند . « 1 » معاويه كوشيد تا قيس را نيز فريب دهد . اما قيس گفت كه در دينش فريب نخواهد خورد . پس از آن معاويه به تحقير وى پرداخته او را يهودى فرزند يهودى خواند . معاويه افزود : ببين چگونه قوم تو پدرت را تنها گذاشت ، آن گونه كه در حوران شام غريبانه مرد . قيس در پاسخ وى ، او را وثن بن وثن ( بت فرزند بت ) خواند و به او نوشت : از ابتدا با اكراه اسلام را پذيرفتى و جز ايجاد تفرقه در آن كارى نكرده و با رغبت از آن خارج شدى . تو هميشه با خدا و رسول جنگيده‌اى و حزبى از احزاب مشركين بوده‌اى . « 2 » اصفهانى تازه پس از نقل اين ماجراها اشاره به هيئتى مىكند كه معاويه براى صحبت با امام حسن به ساباط فرستاد . اين نشان آن است كه اقدام معاويه در برخورد با عبيد الله ، تنها براى فريب وى بوده است . معاويه با داشتن جاسوسان فراوان خود خبر مجروح شدن امام را زودتر از سپاه عراق شنيده بود . به دنبال شنيدن اين خبر ، پيامى به قيس فرستاد كه اصرار تو بيهوده است ، اصحاب حسن بر او اختلاف كرده و او در ساباط مجروح شده است . اين امر سبب شد تا قيس تأمل كرده منتظر خبر قطعى از امام شود . « 3 » اشراف عراق كه وضع را به اين صورت ديده و احتمال پيروزى معاويه را قوى دانستند ، مرتب به معاويه ملحق شده و يا پيام بيعت مىدادند . بلاذرى مىگويد : بزرگان عراق نزد معاويه آمده بيعت مىكردند . اولين نفر ، خالد بن معمر بود . او گفت : بيعت او به معناى بيعت تمامى افراد قبيلهء ربيعه است . بعدها شاعرى خطاب به معاويه گفت : به خالد بن معمر اكرام كن ، چه اگر او نبود تو به امارت نمىرسيدى . « 4 » سياستى كه معاويه از آن بهرهء كافى برد ، استفاده از شايعاتى بود كه خود آنها را در سه منطقهء كوفه ، ساباط و ميدان جنگ منتشر مىكرد . كوفيان گمان مىكردند كه كار تمام شده است . در ميدان جنگ چنين منتشر شد كه امامتان درخواست صلح كرده

--> ( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 38 ( 2 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 74 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، صص 40 - 39 ( 3 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 38 ( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 39